تبليغاتX
وایسا دنیا،من میخوام پیاده شم

وایسا دنیا،من میخوام پیاده شم

 

      

زندگي رااغازكردم با تودر افق دور دست

 

 

وقتي تو رفتي با رفتن تو پنجره قلبم را بستم و پرده سياهي بر ان انداختم و حال هيجكس و هيچ چيز نميتواند براي قلب

نا اميدم باران ببارد پس پيش از اين اسمان قلبم را تاريك نگردان بيا كه ديگر ابر چشمانم باران خود را تمام كرده است

و هيچ در درون خود ندارد.........

بيا با دستان خويش پنجره بسته قلبم را بگشاي

كه طاقت دوري تورا ندارم

 

 

 

 

                اي كاش انسان مانند شمع در يك روز زندگي ميكرد اما در كنار پروانه خويش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:9  توسط   | 

اشنا در اسمان

 

                    وقت که دلت تنگ شد غمگين شدي

 
دلت خسته شد فقط به آسمون نگاه کن


نه با چشمات بلکه با دلت به آسمون نگاه کن

 
باور کن کسي اونجا هست که منتظرته مي بينتت


و اشکهات رو پا ک مي کنه و دستات رو مي گيره


اون تو رو دوست داره فقط به خاطر خودت به خاطر پاکي و صداقتت


بهش اعتماد کن به دستاش به چشماش و به عشقش اون زخمي عميق از عشق

توي دلش نشسته


باورش کن


اون هميشه پيشه تو مي مونه


فقط کافي عاشقانه به آسمون نگاه کني


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 10:53  توسط   | 

دلم اجازه دوریت نمیده

گاهی خستگی های زندگی مجال عاشقی رو نمیده

گاهی دل زخم خوردن اجازه دلدادگی رو نمیده

گاهی شکست سخت قدرتی برای ایستادن نمیده

گاهی چشمانی منتظر مجال دوری اشک رو نمیده

گاهی حرف های من مرهم دلم رو به من نمیده

گاهی خنده شادی رو به من نمیده

گاهی گریه کردن آرومی رو به من نمیده

گاهی صبر جواب نیازم رو نمیده

گاهی سکوت جواب بعضی ها رو نمیده

گاهی دلم اجازه ی دوریتو نمیده

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 10:46  توسط   | 

افتاب

                        

فرصتی کوتاه!

هی!

تو که خورشید از چشمانت طلوع می کند!

کمی بخند

که خنده های تو

زمینیان را سرمست خواهد کرد...

ما همه همسفریم!

بعد از سفر!

انجا که دیگر نه من هستم!

نه اثری از تو برجای مانده!

عشق می ماند و بس...

"نه"!گفتنت را

بسیار دوست می دارم!

چرا که لحن صدای تو را

به همراه دارد

خوب من ...

همیشه فرصت کوتاهی برای بودن داشتم!

همیشه فرصت کوتاهم را با عشق

جاودانه کرده ام...   

بگو با من از اعماق دریا،از اوج آسمانها،از نهایت شب،از انتهای ظلمت ،حرف بزن با من.با من بگو،از زلالی آب،از پاکی براز سیاهی شب، و از تباهی ظلمت.

بگو با من،که تنها نیستم،بگو که با تو هستم،در بی کران دریا،در آبی اسمانها،در جای جای شب،و در گذر از ظلمت،بگو با من 

همسفر من،که در گذر از جاده های انتظار،احساست خواهم کرد،و تو فراتر از اندیشه من،پای بر کویر دلم خواهی گذاشت...

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 15:15  توسط   | 

شب عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:55  توسط   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 17:11  توسط   | 

بوسه یعنی ... بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب , لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس طعم خوب عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه سرفصل کتاب عاشقی بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه یعنی عشق من , با من بمان شرم در دلدادگی بی معنی است بوسه بر می دارد این شرم از میان طعم شیرین عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است بهترین هدیه پس از یک انتظار بشنوید از من فقط یک بوسه است. بوسه را تکرار می باید نمود بوسه یعنی عشق و آواز و سرود بوسه یعنی وصل جانها از دولب بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود بوسه راه خانه تو تا من است بوسه رقص روح در جشن تن است بوسه نقب عطر در شبهاى ماست بوسه شهد عشق بر لبهاى ماست بوسه سهم آدم از عصیانگریست بوسه تنها ارث حوا از پریست بوسه عاشق را تسلى میدهد بوسه عارف را تجلى میدهد وقت بوسیدن بدن رم میكند جسم ما جان را مجسم میكند چون تو قرآن را تلاوت میكنى بوسه حق را حلاوت میكنى هوش دار اى عطر قرآن در شبت بر لبالله میمالى لبت بوسه تشییع تمام واژههاست بوسه بعد از اختتام واژههاست هر چقدر از بوسه واگویم كم است بوسه فرق جانور با آدم است بوسه گاهى گریه باران میشود مثل اندوه بهاران میشود بوسه كودك بهار مادر است بوسه مادر گلى خواب آور است
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 23:49  توسط   | 

به کوه ميگويند عشق چيست؟ ميلرزد
    به گل ميگويند عشق چيست؟ پرپر ميشود
    به دريا ميگويند عشق چيست؟ خشک ميشود
    به انسان ميگويند عشق چيست؟ گريه ميکند
    دليلش را ميپرسند . ميگويد: ديوانگيست.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 20:12  توسط   | 

عکس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:46  توسط   | 

عنوان ندارد

از شب نمینویسم

نه آنکه بترسم

نمیخواهم کلمه هایم قاطی سیاهی شوند

از مرگ نمیترسم

نه آنکه از آن ننویسم کلمه های ترسو را دوست ندارم

چرا که اگر نخواهم از تو بنویسم

باز هم نوشته ام :تو

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:3  توسط   |